تبليغاتX
هلوسعد
هلوسعد سرزمین زیباییها

 

 بخشی از تفسیر سوره اعراف  : 

در آيات كريمه قرآن دليلى كه دلالت بر عدد اسماء حسنى كند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلكه از ظاهر آيه (الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى ) و آيه (و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها) و جمله (له الاسماء الحسنى يسبح له ما فى السموات و الارض ) و امثال آن بر مى آيد كه هر اسمى در عالم كه از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست ، پس نمى توان اسماء حسنى را شمرد وبه عدد معينى محدود كرد.

ولى آن مقدارى كه در خود قرآن آمده صد و بيست و هفت اسم است :

(الف ) - اله ، احد، اول ، آخر، اعلى ، اكرم ، اعلم ، ارحم الراحمين ، احكم الحاكمين ، احسن الخالقين ، اهل التقوى ، اهل المغفره ، اقرب ، ابقى .

(ب ) - بارى ، باطن ، بديع ، بِر، بصير.

(ت ) - تواب .

(ج ) - جبار، جامع .

(ح ) - حكيم ، حليم ، حَىّ ، حق ، حميد، حسيب ، حفيظ، حفى .

(خ ) - خبير، خالق ، خلاق ، خير، خير الماكرين ، خير الرازقين ، خير الفاصلين ، خير الحاكمين ، خير الفاتحين ، خير الغافرين ، خير الوارثين ، خير الراحمين ، خير المنزلين .

(ذ) - ذو العرش ، ذو الطول ، ذو انتقام ، ذو الفضل العظيم ، ذو الرحمه ، ذو القوه ، ذو الجلال و الاكرام ، ذو المعارج .

(ر) - رحمان ، رحيم ، رؤوف ، رب ، رفیع الدرجات ، رزاق ، رقيب .

(س ) - سميع ، سلام ، سريع الحساب ، سريع العقاب .

(ش ) - شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب ، شديد المحال .

(ص ) - صمد.

(ظ) - ظاهر.

(ع ) - عليم ، عزيز، عفو، على ، عظيم ، علام الغيوب ، عالم الغيب و الشهاده .

(غ ) - غنى ، غفور، غالب ، غافرالذنب ، غفار.

(ف ) - فالق الاصباح ، فالق الحبّ و النّوى ، فاطر، فتاح .

(ق ) - قوى ، قدوس ، قيوم ، قاهر، قهار، قريب ، قادر، قدير، قابل التوب ، القائم على كل نفس بما كسبت .

(ك ) - كبير، كريم ، كافى .

(ل ) - لطيف .

(م ) - ملك ، مؤ من ، مهيمن ، متكبر، مصور، مجيد، مجيب ، مبين ، مولى ، محيط،مقيت ، متعال ، محيى ، متين ، مقتدر، مستعان ، مبدى ، مالك الملك .

(ن ) - نصير، نور.

(و) - وهاب ، واحد، ولى ، والى ، واسع ، وكيل ، ودود.

(ه ) - هادى .

 

منبع : تفسیر المیزان علّامه طباطبایی

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 6:24  توسط مهجور  | 

ای شب

ای روز

ای آفتاب

ای سایه

شما را دیگر نخواهم .

ای اذان

تو را نیز .

در رفتن جان  از بدن گویند  هر نوعی  سخن

من خودبه چشم خویشتن دیدم که جانم میرود    

 

- بابا جان! زمان اذان رسیده . برو اذان بگو  . صبح شد. سپیده زد .

.من

-آری تو مثل همیشه

.نه نه دخترم  نمی گویم 

-برای چه ؟ مگر نمی بینی زمان اذان است  . سپیده را نگاه کن .

.دیگر نمی خواهم اذان بگویم

-آخر برای چه ؟ زمانی که اذان می گویی با صدای تو من پرواز می کنم تا اوج آسمان . اذان تو حریر دلم را نوازش می کند . تازه پیامبر(ص) منتظر است .

.دخترم! دیگر پیامبر (ص) منتظر نیست . او به آسمان رفت . و صدای مرا با خود برد . دیگر آوایی در بلال نیست . آوایم او بود .

 

سینه ی او از این غم بزرگ مالامال درد است . گریه کند .آخر گریه هم نمی تواند آرامش کند . به یاد می آورد ، زمانی را که از درد تازیانه های ارباب بی رحمش گریه می کرد . و او آمد ، و با آمدن او زنجیر هایش گسست . و باز این بار زنجیری دیگرگونه از جنس رهایی بر گردن نهاد . از جنس شوق. از جنس عشق . و این زنجیر بود که همواره او را می کشاند به سوی ابوالقاسم (ص). و صدای او را به سوی آسمان .

اما این هجران از همه ی دردهای عالم گلوگیرتر است . صدایی در حنجره نیست . سینه از آتش هجران او می سوزد . دیگر اشتیاقی نیست . و چگونه اشتیاقی باشد در حالی که ناله های آسمان را می شنود . ستارگان سر در گریبان غم فرو برده اند . ماه نه مثل هر شب است . صدای گریه ی افلاک می آید مگر نه اینکه تاج ( لولاک لما خلقت الافلاک) را به سر داشت .

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 1:21  توسط مهجور  | 

 

   پس شریعت را بدو فرستادند تا هر تصرّف که در مراتع بهیمی و

 

تمتّع حیوانی کند به فرمان کند نه به طبع ، که از طبع همه

 

ظلمت آید و از فرمان همه نور، زیرا که چون به طبع کند همه خود

 

را بیند و حق را نبیند، و این ظلمت است و حجاب . و چون به

 

فرمان کند در آن همه حق را بیند و هیچ خود را نبیند، و این عین

 

نور است و رفع حُجُب .

 

منبع : مرصادالعباد  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:13  توسط مهجور  | 

 

ای نازنین

 

به دنبال گامهای تو

 

این

 

گرد و غبار نیست

 

جانهای عاشقان است

 

جان من

 

ذرّه ای است        

 

به دنبال گامهای تو

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 23:45  توسط مهجور  | 

 

آیه:

وعد الله المؤ منين و المومنات جنت تجرى من تحتها الانهر خلدين فيها و مسكن طيبه فى جنت عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم (72)( سوره توبه)

ترجمه :

خداوند مؤ منين و مومنات را به بهشت هائى وعده داده كه از چشم انداز آنها جويها روان است ، و آنها در آن جاودانه اند، و قصرهاى پاكيره اى در بهشتهاى عدن و از همه بالاتر رضاى خود را وعده داده كه آن خود رستگارى عظيمى است (72)

 

تفسیر:

كلمه (عدن ) مصدر و به معناى اقامت و استوار است ، مثلا گفته مى شود (فلان عدن بالمكان ) معنايش اين است كه فلانى در فلانجا ماندگار شد؛ و (معدن ) را به اين جهت معدن ميگويند كه جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر گشته است . و بنابراين ، معناى (جنات عدن ) بهشتهاى ماندنى و از بين نرفتنى خواهد بود.

رضوان خدا، حقيقت رستگارى است و حتى در بهشت رضاى خدا نباشد بهشت هم عذاب خواهد بود

و معناى جمله (و رضوان من الله اكبر) بطورى كه سياق آن را افاده مى كند اين است كه خوشنودى خدا از ايشان از همه اين حرفها بزرگتر و ارزنده تر است . و اگر رضوان را نكره آورد براى اشاره به اين معنا است كه معرفت انسان نمى تواند آن را و حدود آن را درك كند، چون رضوان خدا محدود و مقدر نيست تا وهم بشر بدان دست يابد، و شايد براى فهماندن اين نكته بوده كه كمترين رضوان خدا هر چه هم كم باشد از اين بهشتها بزرگتر است ، البته نه از اين جهت كه اين بهشتها نتيجه رضوان او و ترشحى از رضاى اوست - هر چند اين ترشح در واقع صحيح است - بلكه از اين جهت كه حقيقت عبوديت كه قرآن كريم، بشر را بدان دعوت مى كند عبوديتى است كه بخاطر محبت به خدا انجام شود، نه بخاطر طمعى كه به بهشتش و يا ترسى كه از آتشش داريم ، و بزرگترين سعادت و رستگارى براى يك نفر عاشق و دوستدار اين است كه رضايت معشوق خود را جلب كند، بدون اينكه در صدد ارضاء نفس خويش بوده باشد.

و شايد به منظور اشاره به اين نكته است كه آيه را به جمله (ذلك هو الفوز العظيم ) ختم نموده و اين جمله دلالت بر معناى حصر دارد و چنين افاده مى كند كه اين رضوان حقيقت هر فوز و رستگارى بزرگى است ، حتى رستگارى بزرگى هم كه با رسيدن به جنت خلد دست مى دهد حقيقتش همان رضوان است ، زيرا اگر در بهشت حقيقت رضاى خدا نباشد همان بهشت هم عذاب خواهد بود، نه نعمت .

 

 منبع : تفسیر المیزان علامه طباطبایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 12:24  توسط مهجور  | 

 

فضیلت توبه

 

1 – محبوبیت نزد خداوند .

2 – تبدیل گناه به حسنه .

3 – مورد ثنا و دعای ملک .

4- توبه کننده بهشتی است .

5- توبه سبب طول عمر و سعه ی عیش و رفاهیت است .

6- توبه سبب استجابت دعا است .

7- توبه مورد قبول و بشارت خداوند است .

8- گناه هر چه و هر قدر باشد به توبه پاک می شود .

9- توبه به شکستن آن باطل نمی شود. (گناهان قبلی آمرزیده شده است) .

10- باب توبه تا آخرین دم باز است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 19:37  توسط مهجور  | 

 

من از هشیاری خود در عذابم

    

 به فکر جام های پر شرابم

 

ز پاکی دامنم را بر کشیدند

         

به دام  یک گنـاه  پر صوابم

 

بیا گیسو پریشان کن که امشب 

        

قرین  رنج های بی حسـابم

 

بیا ساقی  صراحی های مستی

         

بیفکن دورودرخودکن خرابم

 

به عشق روی شیرین بیستونها 

       

اگر سر بر کشد رو بر متابم

                          

                         ...مهجور...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 6:29  توسط مهجور  | 

 

 

 در کافی شریف از امام صادق (ع)نقل شده ، در یکی از کتابهای آسمانی آمده است که خداوند فرمود :

 

به عزت و جلال و بزرگواری و مقام سلطنتم سوگند که حتماً هر کس را که بجز من آرزوئی کند به ناکامیش کشانم، و جامه ی خواری در نزد مردم را بر اندامش کنم، و از مقام قرب خودم به کنارش زنم، و از وصل خویش دورش سازم .

آیا در سختیها بجز من از دیگری آرزومند است و حال آنکه سختیها به دست من است. و آیا به غیر من امیدوار است و با پنجه ی فکر، درِ دیگری را می کوبد و حال آنکه کلید درهای بسته بدست من است .

 این درِ خانهء من است که بروی هر کس که مرا بخواند باز است .

چه کسی مرا در مصیبتهای خود، مورد آرزوی خویش ساخت که من او را به آرزویش نرساندم ؟ و چه کسی در پیشامد بزرگی که برای او کرده بود ، به من امیدوار شد که من امید او را از خودم بریدم ؟

من آرزوهای بندگانم را در خزانهء غیبم برای آنان نگهداری کردم، ولی آنان به نگهداری من راضی نشدند . و من آسمانهایم را با فرشتگانی که با نیروی خستگی ناپذیر به تسبیح من مشغولند پر کردم، و به آنان دستور دادم که درهای اجابت را میان من و بندگانم نبندند، ولی بندگان من به گفته ی من اعتماد نکردند .

کسی که مصیبتی از مصیبتهای من بر او شبیخون زند، مگر نمی داند که بجز من، احدی برطرف کردن آن را نتواند، مگر پس از آن که از طرف من اذنش دهند . پس چرا آن مصیبت زده از من غافل است ؟

این من بودم که با جود خود آنچه را که از من نخواسته بود به او عطا کردم . سپس آنگاه که دادهء خود را از او بازپس گرفتم از من باز نخواست، و از دیگری خواستار شد . مگر چنین پنداشت که من پیش از درخواست به عطا پیشدستی می کنم، ولی پس از آنکه مورد درخواست شدم، درخواست کننده را پاسخ نمی دهم ؟

مگر من بخیلم که بنده ی من مرا به بخل نسبت می دهد ؟ مگر بخشش و بزرگواری مخصوص من نیست ؟ مگر گذشت و آمرزش در دست من نیست ؟ مگر من محلّ آرزوها نیستم ؟ چه کسی بجز من به آرزوها پایان می بخشد ؟ آرزومندانی که جز مرا آرزو کنند مگر نمی هراسند ؟

اگر اهل آسمانهایم و اهل زمینم همگی به یکبار دست امید و آرزو به سوی من دراز کنند، و من به هر یک از آنان به اندازه ی آرزوی همگیشان عطا کنم از مُلک من به قدر ذرّه ای از ذرّه کم نشود . و چگونه کم شود مُلکی که من خود قیّوم و سازنده ی آنم .

ای بیچاره آنان که از رحمت من ناامیدند، و ای بدبخت کسی که مرا معصیت کند و مراقب حضور من نباشد .     

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 5:21  توسط مهجور  | 

 

نوبهار آمد و من با همه عریانی

 

سبز برخاستم از خواب زمستانی

 

لحظه ها روح مرا خیس خدا کردند

 

لحظه هایی همه ابری همه بارانی

 

لاله ها مثل چراغانی عید و من

 

مثل کودک به تماشای چراغانی

 

...

                  استاد علیرضا فولادی

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 12:8  توسط مهجور  | 

 

قال الصادق (ع) :

 

مَنْ اَحرَقَ بِنارِ الْعِشق فهوَ شهیدٌ     

 

هر کس به آتش عشق بسوزد شهید است .  

 

     منبع : عبهرالعاشقین – دکتر جواد نوربخش – انتشارات یلداقلم 

   

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 3:10  توسط مهجور  | 

می روم !

    یاسها

       در سپیده دم الماسها

          دست مرا که پر از نینوای بی کسی است

              در دامن مهتاب می گذارد .

                  بهار

                      ای سبزترین رویا !

  

                                                      **مهجور**

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 14:49  توسط مهجور  | 

اگر کسی در حق کسی نیک گوید آن خیر و نیکی به وی عاید می شود و در حقیقت آن ثنا و حمد به خود می گوید . نظیر این چنان باشد که کسی گرد خانه ی خود گلستان و ریحان کارد . هر باری که نظر کند گل و ریحان بیند . او دایما در بهشت باشد چون خو کرد به خیر گفتن مردمان . چون به خیر یکی مشغول شد آنکس محبوب وی شد و چون از ویش یاد آید محبوب را یاد آورده باشد . و یاد آوردن محبوب گل و گلستان است و روح و راحت است .

و چون بد یکی گفت آن کس در نظر او مبغوض شد . چون از او یاد کند و خیال او پیش آید چنان است که مار یا کژدم یا خار و خاشاک در نظر او پیش آمد .

اکنون چون می توانی که شب و روز گل و گلستان بینی و ریاض(باغهای) ارم بینی چرا در میان خارستان و مارستان گردی . همه را دوست دار تا همیشه در گل و گلستان باشی . و چون همه را دشمن داری خیال دشمنان در نظر می آید چنان است که شب و روز در خارستان و مارستان می گردی .

پس اولیا که همه را دوست می دارند و نیک می بینند آن را برای غیر نمی کنند بری خود کاری می کنند . تا مبادا که خیالی مکروه و مبغوض در نظر ایشان آید . چون ذکر مردمان و خیال مردمان در این دنیا لابد و ناگزیر است . پس جهد کردند که در یاد ایشان و ذکر ایشان همه محبوب و مطلوب آید تا کراهت مبغوض مشوّش راه ایشان نگردد . 

پس هر چه می کنی در حق خلق و ذکر ایشان می کنی به خیر و شر آن جمله به تو عاید می شود . و از این می فرماید حق تعالی آیه:

من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها  ( ۴۶-فصّلت ) 

ومن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره ومن یعمل مثقال ذرّة شرّا یره (۷و۸ -زلزله)

برگرفته از : (فیه ما فیه) مولانا

       

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 0:16  توسط مهجور  | 

نباشد جهان جز دل و مهر یار

مگــــر توده هائی و پنــدارها  

( علامه طباطبائی )

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 0:44  توسط مهجور  | 

اندیشه ها و پندارها به وسیله ی پیامهای شیمیائی در سراسر بدن جریان پیدا می کنند .به طوری که هر فکری که از ذهن ما می گذرد در یک چشم بر هم زدن بر ترکیبات شیمیائی بدن تاثیر می گذارد و بعد از هر اندیشه ای احساسی در بدن تولید می شود :

اندیشه های مثبت و شادی بخش و مهرآمیز باعث ترشح هورمونهائی می شوند که جسم و ذهن ما را سالم پرنشاط و سیستم ایمنی و دفاعی بدن ما را فعالتر می سازند .

اندیشه های منفی و مخرب فعل و انفعالات شیمیائی بدن را به صورت منفی تغییر داده و با ترشح هورمونهای مضر و سمی باعث بسیاری از امراض روحی و جسمی می گردند .

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 23:40  توسط مهجور  | 

هلا روز و شب فانی چشم تو

                  

دلم شد چراغانی چشــــــم تو

 

به مهمان شراب عطش میدهد

                            

شگفت است مهمانی چشم تو

 

بنا را بر اصل خـماری  نهاد

                             

ز روز ازل بـــانی چشــم تو

 

پر از مثنویهای رندانه اسـت 

                             

شب شعر عرفانی چشـــم تو

 

تویی قطب روحانی جان من

                              

منم سالک فانـــــــی چشم تو

 

دلم نیمه شبها قــــدم می زند

                               

در آفاق بارانـــــــی چشم تو

 

شفا می دهـــد آشکارا به دل

                               

اشارات پنهانی چشــــــم تو

 

هلا توشه ی راه دریـا دلان

                                

مفاهیم توفــــــــانی چشم تو

 

مرا جذب آیــــین آئـینه کرد

                                

کرامات نـــــورانی چشم تو

 

از این پس مــرید نگاه توام 

                                

به آیات قرآنـــــــی چشم تو

 

               ( سید حسن حسینی )   

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 5:27  توسط مهجور  | 

از لذایذ دنیوی برای کامیابی خویش استفاده کنید و تمایلات خود

را از راههای مشروع برآورده سازید . و مراقبت کنید تا به

مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد . و دچار تندروی و افراط و

اسراف نگردید چرا که این اعمال در زندگی باعث شکست می

شود .

 امام رضا (ع)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 22:39  توسط مهجور  | 

به داد من برس ای عشق و بیش از این مپسند

که زندگـــــــانی من صــرف خـورد و خـواب شـود       (صائب)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 22:11  توسط مهجور  | 

درد است که آدمی را رهبر است . در هر کاری که هست تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد او را میسر نشود . خواه دنیا خواه آخرت خواه بازرگانی خواه پادشاهی خواه علم خواه نجوم و غیره . تا مریم را درد زه پیدا نشد قصد آن درخت بخت نکرد . که آیه : فاجائها المخاض الی جذعه النخله . او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک میوه دار شد . تن همچون مریم است و هر یکی عیسی داریم اگر مارا درد پیدا شود عیسای ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد الا ما محروم مانیم و از او بی بهره .

برگرفته از : ( فیه ما فیه ) مو لانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 6:53  توسط مهجور  | 

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کـرد  مـرا تــــــــــــهی و  پـر کـرد ز دوسـت

اجـزای وجــــــــــــــود من همه دوست گرفت

نامی است زمن برمن و باقــی همه اوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 14:53  توسط مهجور  | 

امید از حق نباید بریدن امید سر راه ایمنی است . اگر در راه نمی روی باری سر راه را نگاه دار . مگو که کژیها کردم تو راستی را پیش گیر هیچ کژی نماند . راستی چون عصای موسی است آن کژیها همچون سحرهاست . چون راستی بیاید همه را بخورد اگر بدی کرده ای با خود کرده ای جفای تو به وی (راستی) کجا رسد . 

برگرفته از : (فیه ما فیه) مولانا

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 16:59  توسط مهجور  | 

زلف افشاندي كه از نو فتنه انگيزي كني

در نشابورِ دلم ، يغمايِ چنگيزي كني     

بلخ تا قونيه ،  در اندوهِ مولانا ..... و تو

تازه مي خواهي كه يادشمس تبريزي كني ؟

مثل اشك افتاده ايم از چشمِ اهل روزگار 

يادي از ما كاش – جاي اين كه بگريزي – كني

اي دل ات بازار شام عشق هاي دیگران !

چند وچند از گوشه گيران ديده پرهيزي كني؟

تازه كن كفر مرا ، تا كي به زرق و برق زهد

آهن زنگاري ام را ، رنگ آميزي كني؟

مي رسد آتش نگاهي ، جرعه نوش بادها

اي دل عاشق ! مبادا آبروريزي كني ! ...

سید عبدالحمید ضیایی ( هندوستان)

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 11:25  توسط مهجور  | 

تو کیستی که سفرکردن ازهوایت را       

نمی توانـم  حتی  به  بالـهای  خـیال

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 7:58  توسط مهجور  | 

 

خداوندا اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مواخذه مکن خداوندا تکلیف سنگینی بر ما قرار مده آنچنان که ( به خاطر گناه و طغیان) برکسانی که پیش از ما بودند قرار دادی خداوندا مجازاتهایی که طاقت تحمل آن را نداریم بر ما مقرر مدار و آثار گناه را از ما بشوی و مارا ببخش و در رحمت خود قرار ده تو مولا و سرپرست مایی پس ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان .

                               * ۲۸۶ - بقره *

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 7:51  توسط مهجور  | 

پرفسور ادوارد براون" مستشرق معروف درباره مصيبت امام حسين(ع) در كربلا مي‌گويد: "يادآوري واقعه كربلا كه در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسيد كافي است تا در سردترين و سست‌ترين افراد اثر گذارد و حتي كساني را كه به امور حماسي و حزن‌آور اعتنا و توجهي ندارند به خود آورده و روح آنان را به مدارج كمال بالا برد، به حدي كه درد و مرگ براي آنان چيزي بي‌ارزش و سست شود."
او همچنين مي‌گويد: "آيا قلبي پيدا مي‌شود كه وقتي درباره كربلا سخني به گوش او مي‌رسد، مالامال حزن و اندوه نگردد، حتي غير مسلمانان هم نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي در برداشت انكار كنند." 

توماس ماساريك" نيز در مقايسه‌اي بين امام حسين (ع) و حضرت عيسي(ع) مي‌گويد: "مصايب مسيح نسبت به مصايب حسين (ع) مانند پر كاهي است در برابر كوهي بزرگ."

جستيس آ.راسل" شاعر انگليسي نيز منظره غم‌انگيز عاشورا را چنين ترسيم مي‌كند: "آنها دهان مبارك امام را باچوبهاي خود نواختند.اي پيكري كه زير سم اسبان لگدكوب شدي! تو همان بدني بودي كه بينندگان را مسحور مي‌ساختي.خوني كه از رگهاي مباركت ريخته و خشك شده، معجوني آسماني است كه تاكنون هيچ سم اسبي با چنين رنگ الهي رنگ نشده است. اي زمين برهنه و باير كربلا كه در روي تو نه علفي است و نه چمني! براي ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشيده باد چون كه در سرزمين تو بدن پاره پاره مقدس پسر فاطمه افتاده است آن كه روح خويش را به خداوند تقديم نمود."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 23:56  توسط مهجور  | 

مولا علی (ع) :

۱ - و وجود خویش به هیچ فرومایگی میالای اگر چه تو را به آرزوهایت برساند زیرا هرگز به اندازه ی آنچه از وجود خویش به هدر می دهی عوض نخواهی یافت .

۲ - از نظر من نگاهداری چیزی که در دست داری بهتر از طلب چیزی است که در دست دیگری است و تلخی ناامیدی گواراتر از خواهش از مردمان است .

۳ - بر خار و خاشاک دیده ببند و از رنجها چشم پوشی کن تا همواره خرسند باشی .

۴ - هوی و هوس شریک کوری است .

۵ - چه زشت است تن به ذلت و خواری دادن به هنگام احتیاج و درشتی و ستیز کردن به هنگام بی نیازی .

۶ - نبوده ها را با بوده ها بسنج زیرا که همه ی امور دنیا همانندند .

۷ - و نماز گناهان را همچون ریزش برگ از درختان فرو می ریزد و همچون بازکردن بند از گردن چارپایان گناهان را از گردن مردمان باز می کند .

۸ - پاداش مجاهدی که در راه خدای بزرگ شهید شود بیش از پاداش آن کس نیست که با همه ی توانایی پاکدامن باشد گویی شخص پاکدامن فرشته ای از فرشتگان خداست .

۹ - هیچ کس شوخی و مزاح نکرد مگر آنکه پاره ای از عقل خویش را از دست داد .

۱۰ - مرگ آری ولی پستی نه به کم ساختن و قانع بودن ولی دست نیاز پیش دیگران دراز نکردن .   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 0:11  توسط مهجور  |